قبلآ اشاره ای داشتیم به سفر چند روزه اخیر استاد قهرمان به تهران ،یکی از دوستان ادیب " پیام آشنا " ازمشهد غزل زیبای زیرسروده ایشان را برای ما فرستاده اند که با هم می خوانیم
ره آورد سفر ! ه
ا ......
................... پای تا سر نا امیدی از سفر برگشته ام دست خالی چون دعای بی اثر بر گشته ام --------
شام تاریکم، چرا نوری به جان من نتافت؟
اه---------------تا بگویم کز ملاقات سحر برگشته ام
سنگ را بی همزبانی های من در گریه کرد
ن ----------ناله را مانم که از کوه وکمر بر گشته ام
قسمتم گرد سفر شد زین ره دور و دراز ب---------بی ثمر گشتم مسافر، بی ثمر بر گشته ام
گفتم از دیدار او چشمی توانم آب داد
ن ----------نا امید از دیدنش با چشم تر بر گشته ام
هیچ تاثیری در آن سنگین دل ظالم نکرد
ب ------------با خبرگر آمدم، یا بی خبر بر گشته ام
شوقم از بی اعتنائی های او افسرده شد
ش -----شعله رفتم، نا توان تر از شرر بر گشته ام
از چنین سودای خوش ظاهر که پیش آمد مرا
س--سود من این شد که سر تا پا ضرر بر گشته ام
سعی بیجا کردم و چیزی نیاوردم به دست
ب ---بسکه بال و پر زدم ، بی بال و پر برگشته ام
تا نماند گوشه غم بیش از این خالی زمن
گ -----گر به پا رفتم ز شهر خود، به سر برگشته ام
86/10/9
**** ............... ......................................